نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۹۶ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازه

مثال حسن و احسانت برون از حد و اندازه

خوش آن باشد که می‌راند به سوی اصل شیرینی

در آن سیران سقط کرده هزاران اسب و جمازه

همی‌کوشم به خاموشی ولیکن از شکرنوشی

شدم همخوی آن غمزه که آن غمزه‌ست غمازه

دلا سرسخت و پاسستی چنین باشند در مستی

ولی بشتاب لنگانه که می‌بندند دروازه

بدان صبح نجاتی رو بدان بحر حیاتی رو

بزن سنگی بر این کوزه بزن نفطی در آن کازه

بهل می را به میخواران بهل تب را به غمخواران

که این را جملگی نقش است و آن را جمله آوازه

که کنزا کنت مخفیا فاحببت بان اعرف

برای جان مشتاقان به رغم نفس طنازه

تعالوا یا موالینا الی اعلی معالینا

فان الجسم کالاعمی و ان الحس عکازه

الی نور هو الله تری فی ضؤ لقیاه

کمال البدر نقصانا و عین الشمس خبازه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالتی درونی و عاطفی می‌پردازد. شاعر از زیبایی و لطافت معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که این زیبایی فراتر از حد و اندازه است. او به جستجوی شیرینی و لذت می‌پردازد و در عین حال در تلاش است که از احساسات عمیق خود بکاهد. شاعر به می‌خواران و غم‌خواران اشاره دارد و می‌گوید که زندگی پر از نقش و آواز است. در نهایت، به نور و حقیقت خداوند اشاره کرده و می‌گوید که جسم و حس، ناتوان از درک حقیقت هستند و به نور الهی نیاز دارند.