نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۰۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

با زر غم و بی‌زر غم آخر غم با زر به

چون راهروی باری راهی که برد تا ده

بشنو سخن یاران بگریز ز طراران

از جمع مکش خود را استیزه مکن مسته

آدم ز چه عریان شد دنیا ز چه ویران شد

چون بود که طوفان شد ز استیزه که با مه

تا شمع نمی‌گرید آن شعله نمی‌خندد

تا جسم نمی‌کاهد جان می‌نشود فربه

خوی ملکی بگزین بر دیو امیری کن

گاو تو چو شد قربان پا بر سر گردون نه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی مباحثی از جمله غم و خوشی، جاه و مقام و وضعیت انسان‌ها در زندگی می‌پردازد. بیان می‌کند که انسان‌ها با وجود ثروت یا بی‌ثروتی، در نهایت از غم رهایی ندارند. همچنین به مفهوم استیذان و خودشناسی اشاره می‌کند و از اهمیت شناختن خود و انتخاب درست در زندگی سخن می‌گوید. در نهایت، تاکید می‌شود که برای نیل به معنای واقعی زندگی، باید از خواسته‌های نفسانی فاصله گرفت و به انتخاب‌های صحیح روی آورد.