نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۳۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه

ای بارخدا بر ما نرمش کن و رحمش ده

روزی که نریزد خون رنجیش بدید آمد

جز از جگر عاشق آن رنج نگردد به

تیر نظرت دیدم جان گفت زهی دولت

پرم چو کمان پرم من از کشش آن زه

من خاک دژم بودم در کتم عدم بودم

آمد به سر گورم عشقت که هلا برجه

از بانگ تو برجستم در عهد تو بنشستم

ما را تو تعاهد کن سالار توی در ده

بیخود بنشین پیشم بیخود کن و بی‌خویشم

تا هیچ نیندیشم نی از که نی از مه

بر نطع پیادستم من اسپ نمی‌خواهم

من مات توام ای شه رخ بر رخ من برنه

ای یوسف عیسی دم با زر غم و بی‌زر غم

پیش آر تو جام جم والله که توی سرده

زان می که از او سینه صافی است چو آیینه

پیش آر و مده وعده بر شنبه و پنجشنبه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن، شعر عاشقانه‌ای است که به عشق عمیق و دردناک می‌پردازد. شاعر در آن از رنج و شوق عاشقی صحبت می‌کند و از خداوند درخواست می‌کند که بر او و عشقش رحم کند. وی از شدت عشق احساس خستگی می‌کند و در برابر محبوبش فقط به عشق و حال خوش فکر می‌کند، بی‌آنکه به چیز دیگری بیندیشد. او به معشوقش ابراز عشق کرده و از او می‌خواهد که جامی پر از می را به او بدهد تا بتواند از زیبایی و عشق خالص لذت ببرد و به وعده‌های روزهای آینده بی‌توجهی کند. این شعر نشان‌دهنده عمق احساسات عاشقانه و آرزوهای شاعر در پی وصال محبوب است.