نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۵۴ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای بی تو حیات‌ها فسرده

وی بی‌تو سماع مرده مرده

ما بر در عشق حلقه کوبان

تو قفل زده کلید برده

هر آتش زنده از دم توست

رحم آر بر این دم شمرده

خامیم بیا بسوز ما را

در آتش عشق همچو خرده

چون موسی شیر کس نگیریم

با شیر توایم خوی کرده

در پرده مباش ای چو دیده

خوش نیست به پیش دیده پرده

کم گوی ز عشق و عشق می‌خور

گفتن نبود چنانک خورده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عشق و نیاز به معشوق اشاره دارد. شاعر از بی‌معنایی زندگی بدون معشوق سخن می‌گوید و حسرت و تاسفش را بیان می‌کند. او به عشق و آتش آن اشاره می‌کند و درخواست می‌کند که معشوق به او کمک کند تا در این آتش سوزاننده عشق بسوزد و زنده بماند. همچنین شاعر به محدودیت‌های کلام اشاره کرده و از معشوق می‌خواهد که در عشق و زیبایی‌های آن عمیق‌تر شود. در کل، این شعر به اشتیاق و نیاز عاطفی به معشوق و تبادل احساسی عمیق بین آن‌ها می‌پردازد.