نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۶۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم بگشا جان‌ها بین از بدن بگریخته

جان قفس را درشکسته دل ز تن بگریخته

صد هزاران عقل‌ها بین جان‌ها پرداخته

صد هزاران خویشتن بی‌خویشتن بگریخته

گر گریزد صد هزاران جان و دل من فارغم

چون درآمد مست و خندان آن ز من بگریخته

صد هزاران تشنه ز استسقا بگفته ترک جان

صد هزاران بلبل آن سو از چمن بگریخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالتی روحانی و عمیق از جدایی روح از بدن می‌پردازد. شاعر به‌طور نمادین از آزاد شدن جان‌ها از قفس بدن صحبت می‌کند و می‌گوید که عقل‌ها و وجودهای بسیاری در این حالت مستی و شادمانی به سمت یکتایی و معانی عمیق‌تر گام برداشته‌اند. همچنین، عشق و تشنگی برای حقایق اصیل و ناب در اینجا به تصویر کشیده شده و به همنشینی با زیبایی و شکوه هستی اشاره دارد. به‌طور کلی، این شعر از احساسات عمیق و تجربه‌های روحانی انسان‌ها در برابر دنیای مادی سخن می‌گوید.