نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۷۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه

بشلولم بشلولم مجه از روزن خانه

بمشو غره پرستش بمده ریش به دستش

وگرت شاه کند او که توی یار یگانه

سوی صحرای عدم رو به سوی باغ ارم رو

می بی‌درد نیابی تو در این دور زمانه

به شه بنده نوازی تو بپر باز چو بازی

به خدا لقمه بازان نخورد هیچ سمانه

بخورم گر نخورم من بنهد در دهن من

بروم گر نروم من کندم گوش کشانه

همه میرند ولیکن همه میرند به پیشت

همه تیر ای مه مه رو نپرد سوی نشانه

ز چه افروخت خیالش رخ خورشیدصفت را

ز کی آموخت خدایا عجب این فعل و بهانه

چو تو را حسن فزون شد خردم صید جنون شد

چو مرا درد فزون شد بده آن درد مغانه

چو تو جمعیت جمعی تو در این جمع چو شمعی

چو در این حلقه نگینی مجه ای جان زمانه

تو اگر نوش حدیثی ز حدیثان خوش او

تو مگو تا که بگوید لب آن قندفسانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که از احساسات و افکار عمیق شاعر درباره عشق و زندگی حکایت می‌کند. شاعر به دزد شبانه‌ای اشاره می‌کند که به طرز غیرمنتظره‌ای وارد زندگی‌اش شده و او را به تفکر درباره زیبایی‌ها و زشتی‌های زندگی وادار می‌کند. او هشدار می‌دهد که نباید به ظاهر پرستش و ریا و همچنین وعده‌های توخالی دیگران اعتماد کرد، چرا که ممکن است در این دنیای بی‌رحم تنها و بی‌درد بمیرند. شاعر به عشق و جمعیت نیز اشاره می‌کند و آن را همچون شمعی در تاریکی توصیف می‌کند که گرما و نور به ارمغان می‌آورد. به طور کلی، او در جستجوی حقیقت و عشق واقعی است و بر اهمیت احساسات عمیق در زندگی تأکید می‌کند.