نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۸۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای بخاری را تو جان پنداشته

حبه زر را تو کان پنداشته

ای فرورفته چو قارون در زمین

وی زمین را آسمان پنداشته

ای بدیده لعبتان دیو را

لعبتان را مردمان پنداشته

ای کرانه رفته عشق از ننگ تو

ای تو خود را در میان پنداشته

ای گرفته چشمت آب از دود کفر

دود را نور عیان پنداشته

ای ز شهوت در پلیدی همچو کرم

عاشقان را همچنان پنداشته

مستی شهوت نشان لعنت است

ای نشان را بی‌نشان پنداشته

ای تو گندیده میان حرف و صوت

وی خدا را بی‌زبان پنداشته

ماهتابش می‌زند بر کوریت

ای تو مه را هم نهان پنداشته

هر چه گفتم خویشتن را گفته‌ام

ای تو هجو دیگران پنداشته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد افرادی می‌پردازد که خود را بالاتر از دیگران می‌دانند و واقعیت را به شکل نادرستی تعبیر می‌کنند. او با استفاده از استعاره‌هایی مانند بخاری که جان پنداشته و حبه زری که کان پنداشته، به فریب خود و دیگران اشاره می‌کند. شاعر به کسانی که عشق و زیبایی را در پلیدی می‌بینند و به عبور از حقیقت می‌پردازند، انتقاد می‌کند و نشان می‌دهد که این افراد به اشتباه خود را در موقعیتی برتر از واقعیت می‌بینند. در نهایت، شاعر می‌گوید هر چه گفت، در واقع انعکاسی از خویشتن خود بوده و کسانی که به اشتباه به نقد دیگران می‌پردازند، باید به وضعیت خود نیز توجه کنند.