نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۹۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده

دروازه بلا را بر عشق باز کرده

بازار یوسفان را از حسن برشکسته

دکان شکران را یک یک فراز کرده

شمشیر درنهاده سرهای سروران را

و آن گاهشان ز معنی بس سرفراز کرده

خود کشته عاشقان را در خونشان نشسته

و آن گاه بر جنازه هر یک نماز کرده

آن حلقه‌های زلفت حلق که راست روزی

ای ما برون حلقه گردن دراز کرده

از بس که نوح عشقت چون نوح نوحه دارد

کشتی جان ما را دریای راز کرده

ای یک ختن شکسته ای صد ختن نموده

وز نیم غمزه ترکی سیصد طراز کرده

بخت ابد نهاده پای تو را به رخ بر

کت بنده کمینم وآنگه تو ناز کرده

ای خاک پای نازت سرهای نازنینان

وز بهر ناز تو حق شکل نیاز کرده

ای زرگر حقایق ای شمس حق تبریز

گاهم چو زر بریده گاهم چو گاز کرده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوقش سخن می‌گوید و به توصیف جذابیت‌های او و تأثیر آن بر عاشقان می‌پردازد. او به مغنی اشاره می‌کند که با موسیقی‌اش دریچه‌ای به عشق می‌گشاید و زیبایی را در بازار یوسفان به نمایش می‌گذارد. شاعر به قدرت عشق اشاره می‌کند که چنان بر دل‌ها اثر می‌گذارد که سروران را سرفراز و عاشقان را در مرگ خود نشسته می‌کند. همچنین به شگفتی‌های عشق و زیبایی معشوقش اشاره می‌شود که با یک غمزۀ محبت، دل‌ها را تسخیر می‌کند و بخت را چنان به رویش می‌گشاید که همه به پای او در افتند. او با استعاره‌های زیبا نشان می‌دهد که عشق و زیبایی تا چه حد می‌توانند زندگی‌ها را تحت تأثیر قرار دهند و به نوعی رازهای عمیق زندگی را هویدا سازند.