نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۵۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگری

و آن لطف بی‌حد زان کند تا هیچ از حد نگذری

با صوفیان صاف دین در وجد گردی همنشین

گر پای در بیرون نهی زین خانقاه شش دری

داری دری پنهان صفت شش در مجو و شش جهت

پنهان دری که هر شبی زان در همی‌بیرون پری

چون می‌پری بر پای تو رشته خیالی بسته‌اند

تا واکشندت صبحدم تا برنپری یک سری

بازآ به زندان رحم تا خلقتت کامل شدن

هست این جهان همچون رحم این جمله خون زان می‌خوری

جان را چو بررویید پر شد بیضه تن را شکست

جان جعفر طیار شد تا می‌نماید جعفری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به وصف حال انسانی می‌پردازد که در جستجوی حقیقت و ارتباط با معارف صوفیانه است. در این متن، شاعر به بررسی مراتب وجود و حقیقت می‌پردازد و تاکید می‌کند که با نگریستن به زندگی و زوایای مختلف آن، باید از دلبستگی‌های دنیوی گذشت. همچنین، اشاره‌ای به اهمیت حضور در جمع صوفیان و پیوستن به حالت وجد و دل‌سپردگی به خدا دارد. در نهایت، شاعر به نوعی زندگی و وجود را تشبیه به رحم می‌کند که در آن انسان‌ها رشد کرده و به کمال می‌رسند. این بیان نشان‌دهنده اندیشه عرفانی و فلسفی عمیق مربوط به زندگی و اهداف وجود است.