غزل شمارهٔ ۲۴۶ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
صد دهل میزنند در دل ما
بانگ آن بشنویم ما فردا
پنبه در گوش و موی در چشمست
غم فردا و وسوسه سودا
آتش عشق زن در این پنبه
همچو حلاج و همچو اهل صفا
آتش و پنبه را چه میداری
این دو ضدند و ضد نکرد بقا
چون ملاقات عشق نزدیکست
خوش لقا شو برای روز لقا
مرگ ما شادی و ملاقاتست
گر تو را ماتمست رو زین جا
چونک زندان ماست این دنیا
عیش باشد خراب زندانها
آنک زندان او چنین خوش بود
چون بود مجلس جهان آرا
تو وفا را مجو در این زندان
که در این جا وفا نکرد وفا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر تضادها و چالشهای زندگی انسانهاست. شاعر از صدای دهل که نم symbolی از زندگی و جشن است، صحبت میکند و به غم و وسوسههای آینده اشاره میکند. او عشق را با آتش مقایسه میکند و میگوید که این دو (آتش و پنبه) در تضادند. شاعر به نزدیکی ملاقات عشق اشاره میکند و از خواننده میخواهد که در آن لحظه شاد باشد، چرا که مرگ در نهایت به ملاقات تبدیل میشود. او دنیا را زندانی میبیند که عیش و خوشی در آن وجود دارد، اما از بیوفایی در این جهان هشدار میدهد. بنابراین، زندگی از منظر شاعر ترکیبی از شادیها و غمهاست.