نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۶۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)

چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی

بی‌دل من بی‌دل من راست شدی هر چه بدی

گر کژ و گر راست شدی ور کم ور کاست شدی

فارغ و آزاد بدی خواجه ز هر نیک و بدی

هیچ فضولی نبدی هیچ ملولی نبدی

دانش و گولی نبدی طبل تحیات زدی

خواجه چه گیری گروم تو نروی من بروم

کهنه نه‌ام خواجه نوم در مدد اندر مددی

آتش و نفتم نخورد ور بخورد بازدهد

چون عددی را بخورد بازدهد بی‌عددی

بر سر خرپشته من بانگ زن ای کشته من

دانک من اندر چمنم صورت من در لحدی

گرچه بود در لحدی خوش بودش با احدی

آنک در آن دام بود کی خوردش دام و ددی

و آنک از او دور بود گرچه که منصور بود

زارتر از مور بود ز آنک ندارد سندی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و اندوهی می‌پردازد که شاعر پس از جدایی از محبوب خود تجربه می‌کند. شاعر از فقدان محبوبش و تأثیرات روحی آن بر خود صحبت می‌کند و به نوعی حسرت و درد ناشی از این جدایی را منتقل می‌کند. او می‌گوید که محبوبش در حالی که به نظر می‌رسد بی‌اعتنا به او زندگی می‌کند، در واقع او را رنج می‌دهد. شاعر به تناقضات زندگی و احساساتش اشاره می‌کند و به دشواری درک حقیقت و احساسات عمیق در چنین شرایطی می‌پردازد. در نهایت، احساس تنهایی و آزردگی او از این جدایی و ناتوانی در فراموش کردن محبوبش بر بستر شعر نمایان است.