غزل شمارهٔ ۲۵۲۷ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
زهی صورت بدان صورت نمیمانی که هر باری
بسوزد دل اگر گویم همان دلدار پیشینی
بسوزد جان اگر گویم همان جانی که هر باری
فلک هم خرقه ازرق بدرد زود تا دامن
اگر تو آستین زان سان برافشانی که هر باری
زهی خلوت زهی شاهی مسلم گشت آگاهی
اگر زان سان من و ما را برون رانی که هر باری
بنال ای بلبل بیخود که سوز دیگر آوردی
بدان دم نامه گل را نمیخوانی که هر باری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف عشق و محبوبی میپردازد که هر بار به شکل و حالی جدید ظاهر میشود. شاعر از دلسوزی و اشتیاق خود به محبوب میگوید و بیان میکند که در هر بار که او را میبیند، احساسی تازه و متفاوت دارد. همچنین اشاره میکند که اگر عشق و آگاهی از حال محبوب او را رنج دهد، این احساسات همچنان تکرار خواهند شد. شاعر در نهایت به سوز و گداز بلبل اشاره میکند که به رغم درد و دلتنگی، نمیتواند از زیبایی گل بگذرد.