نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۴۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مگر مستی نمی‌دانی که چون زنجیر جنبانی

ز مجنونان زندانی جهانی را بشورانی

مگر نشنیده‌ای دستان ز بی‌خویشان و سرمستان

وگر نشنیده‌ای بستان به جان تو که بستانی

تو دانی من نمی‌دانم که چیست این بانگ از جانم

وزین آواز حیرانم زهی پرذوق حیرانی

صلا مستان و بی‌خویشان صلا ای عیش اندیشان

صلا ای آنک می‌دانی که تو خود عین ایشانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالت مستی و عدم آگاهی از خود می‌پردازد. شاعر از مخاطب می‌پرسد آیا نمی‌داند که این حالت مستی می‌تواند زنجیرها را بشکند و جهانی را دگرگون کند. او به بی‌خودان و سرمستان اشاره کرده و از آن‌ها می‌خواهد که صدای خوشی و شادی را بشنوند. شاعر خود را در حال حیرانی توصیف می‌کند و از دیگری می‌خواهد که معنای این حالت را درک کند، چون خود نیز در این حالت غرق شده و نمی‌داند چه چیزی این بانگ را از جان او به وجود آورده است. در نهایت، او به عیش و لذت زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که آن‌هایی که در این حالت هستند، خود عین این مستی را تجربه می‌کنند.