نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۴۶ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی

بدین حالم که می‌بینی وزان نالم که می‌دانی

ورای کفر و ایمانی و مرکب تند می‌رانی

چه بس بی‌باک سلطانی همین می‌کن که تو آنی

یکی بازآ به ما بگذر به بیشه جان‌ها بنگر

درختان بین ز خون تر به شکل شاخ مرجانی

شنودی تو که یک خامی ز مردان می‌برد نامی

نمی‌ترسد که خودکامی نهد داغش به پیشانی

مشو تو منکر پاکان بترس از زخم بی‌باکان

که صبر جان غمناکان تو را فانی کند فانی

تو باخویشی به بی‌خویشان مپیچ ای خصم درویشان

مزن تو پنجه با ایشان به دستانی که نتوانی

که شمس الدین تبریزی به جان بخشی و خون ریزی

ز آتش برکند تیزی به قدرت‌های ربانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاوی پیام‌هایی عمیق درباره یگانگی روح و جسم و تفاوت‌های معنوی و مادی است. شاعر در ابتدا از درد و رنج خود می‌گوید و از حالت روحی‌اش که در تضاد با شرایط دنیوی است. او به کفر و ایمان اشاره می‌کند و به سلطنتی بی‌باک و بی‌اعتنا به ارزش‌های معنوی انتقاد می‌کند. سپس شاعر از انسان‌ها می‌خواهد که به جان‌های خود و دیگران نگاه کنند و به پاکی و صداقت بیندیشند و از خودکامگی بپرهیزند. در نهایت، او به شمس الدین تبریزی اشاره می‌کند و قدرت‌های الهی را در تقابل با دنیای مادی نشان می‌دهد. شعر به نوعی به دنبال دعوت به تفکر عمیق و درک صحیح از انسانیت و معنویت است.