نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۷۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

پنهان به میان ما می‌گردد سلطانی

و اندر حشر موران افتاده سلیمانی

می‌بیند و می‌داند یک یک سر یاران را

امروز در این مجمع شاهنشه سردانی

اسرار بر او ظاهر همچون طبق حلوا

گر مکر کند دزدی ور راست رود جانی

نیک و بد هر کس را از تخته پیشانی

می‌بیند و می‌خواند با تجربه خط خوانی

در مطبخ ما آمد یک بی‌من و بی‌مایی

تا شور دراندازد بر ما ز نمکدانی

امروز سماع ما چون دل سبکی دارد

یا رب تو نگهدارش ز آسیب گران جانی

آن شیشه دلی کو دی بگریخت چو نامردان

امروز همی‌آید پرشرم و پشیمانی

صد سال اگر جایی بگریزد و بستیزد

پرگریه و غم باشد بی‌دولت خندانی

خورشید چه غم دارد ار خشم کند گازر

خاموش که بازآید بلبل به گلستانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای انسانی می‌پردازد که در میانه زندگی و روابط می‌تواند مظاهر مختلفی از رفتار و احساسات را ببیند. شاعر از ورود یک شخصیت با اقتدار و توانایی بیانش حکایت می‌کند که به هر حال نه تنها به روحیات افراد، بلکه به رازهای درونی آنها نیز آگاهی دارد. او به تحلیل خوبی‌ها و بدی‌های دیگران می‌پردازد و چالشی در دل‌هایشان برمی‌انگیزد. در عین حال، از زیبایی و غم‌های زندگی صحبت می‌کند و به مراقبت و حفظ شخصیت‌ها از آسیب‌ها توجه می‌کند. شعر در نهایت به امیدی برای بازگشت خوشی و آرامش به دل‌ها اشاره دارد.