نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۳۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در خانه خود یافتم از شاه نشانی

انگشتری لعل و کمر خاصه کانی

دوش آمده بوده‌ست و مرا خواب ببرده

آن شاه دلارامم و آن محرم جانی

بشکسته دو صد کاسه و کوزه شه من دوش

از عربده مستانه بدان شیوه که دانی

گویی که گزیده‌ست ز مستی رخ من بر

کز شاه رخ من بر کاری است نهانی

امروز در این خانه همی‌بوی نگار است

زین بوی به هر گوشه نگاری است عیانی

خون در تن من باده صرف است از این بوی

هر موی ز من هندوی مست است شبانی

گوشی بنه و نعره مستانه شنو تو

از قامت چون چنگ من الحان اغانی

هم آتش و هم باده و خرگاه چو نقد است

پیران طریقت بپذیرند جوانی

در آینه شمس حق و دین شه تبریز

هم صورت کل شهره و هم بحر معانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلبستگی و عشق به یک شاهزاده سخن می‌گوید که در خواب او را دیده است. او نشانه‌هایی از عشق را در خانه‌اش می‌یابد، از جمله یک انگشتر و کمری خاص. شاعر از حالت مستی و شور و شوقش می‌گوید و به بوی خوشی که در فضاست اشاره می‌کند که هر گوشه‌ای از آن نشانه‌ای از زیبایی و عشق دارد. احساساتش باعث می‌شود که خون در رگ‌هایش به مانند شراب بجوشد و موی سرش نمایانگر حالت مستی باشد. او از موسیقی‌ای که از قامتش به گوش می‌رسد و همچنین از ترکیب آتش و شراب صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر به معرفت و عمق معنایی که در عشق و وصال وجود دارد اشاره می‌کند و به زیبایی‌های عرفانی در آینه‌ای از حقیقت می‌نگرد.