غزل شمارهٔ ۲۶۴۰ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مگریز ز آتش که چنین خام بمانی
گر بجهی از این حلقه در آن دام بمانی
مگریز ز یاران تو چو باران و مکش سر
گر سر کشی سرگشته ایام بمانی
با دوست وفا کن که وفا وام الست است
ترسم که بمیری و در این وام بمانی
بگرفت تو را تاسه و حال تو چنان است
کز عجز تو در تاسه حمام بمانی
میترسی از این سر که تو داری و از این خو
کان سر تو به رنجوری سرسام بمانی
با ما تو یکی کن سر زیرا سر وقت است
تا همچو سران شاد سرانجام بمانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ما هشدار میدهد که از آتش و مشکلات زندگی دوری کنیم و مراقب انتخابهای خود باشیم. شاعر به دوستی و وفاداری تأکید میکند و میگوید که زندگی باید با وفا و صداقت سپری شود تا در مشکلات گرفتار نشویم. او همچنین به این نکته اشاره میکند که اگر در بند عجز و ناتوانی بمانیم، به درد و رنج دچار خواهیم شد. در نهایت، شاعر تشویق میکند که با دیگران همراه شویم و شاد زندگی کنیم تا در پایان عمر به خوشی و آرامش برسیم.