نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۴۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلا چون واقف اسرار گشتی

ز جمله کارها بی‌کار گشتی

همان سودایی و دیوانه می‌باش

چرا عاقل شدی هشیار گشتی

تفکر از برای برد باشد

تو سرتاسر همه ایثار گشتی

همان ترتیب مجنون را نگه دار

که از ترتیب‌ها بیزار گشتی

چو تو مستور و عاقل خواستی شد

چرا سرمست در بازار گشتی

نشستن گوشه ای سودت ندارد

چو با رندان این ره یار گشتی

به صحرا رو بدان صحرا که بودی

در این ویرانه‌ها بسیار گشتی

خراباتی است در همسایه تو

که از بوهای می خمار گشتی

بگیر این بو و می‌رو تا خرابات

که همچون بو سبک رفتار گشتی

به کوه قاف رو مانند سیمرغ

چه یار جغد و بوتیمار گشتی

برو در بیشه معنی چو شیران

چه یار روبه و کفتار گشتی

مرو بر بوی پیراهان یوسف

که چون یعقوب ماتم دار گشتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار خطاب به کسی است که به حقایق عمیق زندگی پی برده و از دنیا و دغدغه‌هایش بی‌نیاز شده است. شاعر به او می‌گوید که اگر به اسرار حقیقت واقف شده‌ای، نباید خود را گرفتار عقل و هشیاری کاذب کنی. باید همچنان مانند دیوانگان و مجانین زندگی کنی و از عشق و ایثار غافل نشوی. او به مخاطب یادآوری می‌کند که نشستن و گوشه‌نشینی سودی ندارد و باید به‌همراه دیگر رندان به زندگی بپردازد. شاعر به او توصیه می‌کند که به دنیای آزاد و معنوی برود و از تاریکی‌های مادی فرار کند. به طور کلی، این شعر دعوت به زندگی‌ای آزاد و پر از عشق و ایثار است که از عقل و جدی گرفتن زندگی فاصله بگیرد.