نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۵۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تو نقشی نقش بندان را چه دانی

تو شکلی پیکری جان را چه دانی

تو خود می‌نشنوی بانگ دهل را

رموز سر پنهان را چه دانی

هنوز از کات کفرت خود خبر نیست

حقایق‌های ایمان را چه دانی

هنوزت خار در پای است بنشین

تو سرسبزی بستان را چه دانی

تو نامی کرده‌ای این را و آن را

از این نگذشته‌ای آن را چه دانی

چه صورت‌هاست مر بی‌صورتان را

تو صورت‌های ایشان را چه دانی

زنخ کم زن که اندر چاه نفسی

تو آن چاه زنخدان را چه دانی

درخت سبز داند قدر باران

تو خشکی قدر باران را چه دانی

سیه کاری مکن با باز چون زاغ

تو باز چتر سلطان را چه دانی

سلیمانی نکردی در ره عشق

زبان جمله مرغان را چه دانی

نگهبانی است حاضر بر تو سبحان

تو حیوانی نگهبان را چه دانی

تو را در چرخ آورده‌ست ماهی

تو ماه چرخ گردان را چه دانی

تجلی کرد این دم شمس تبریز

تو دیوی نور رحمان را چه دانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی ناتوانی انسان در درک و شناخت عمیق واقعیت‌ها و روح معنویات می‌پردازد. شاعر از افراد می‌خواهد که به قابلیت‌های محدود خود آگاه شوند و تأکید می‌کند که ما نمی‌توانیم به عمق رمز و رازهای زندگی، ایمان، و عشق پی ببریم. او به وجود چالش‌ها و نادانی‌های موجود در درک ما اشاره می‌کند و اینکه ما در دنیای مادی غرق شده‌ایم و به حقایق معنوی بی‌توجهیم. به طور کلی، شعر بیانگر این است که انسان باید به دنبال درک عمیق‌تر و تجربیات روحانی باشد، چرا که بسیاری از حقایق فراتر از درک سطحی ما هستند.