نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۶۶ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به تن این جا به باطن در چه کاری

شکاری می‌کنی یا تو شکاری

کز او در آینه ساعت به ساعت

همی‌تابد عجب نقش و نگاری

مثال باز سلطان است هر نقش

شکار است او و می‌جوید شکاری

چه ساکن می‌نماید صورت تو

درون پرده تو بس بی‌قراری

لباست بر لب جوی و تو غرقه

از این غرقه عجب سر چون برآری

حریفت حاضر است آن جا که هستی

ولیکن گر بگوید شرم داری

به هر شیوه که گردد شاخ رقصان

نباشد غایب از باد بهاری

مجه تو سو به سو ای شاخ از این باد

نمی‌دانی کز این باد است یاری

به صد دستان به کار توست این باد

تو را خود نیست خوی حق گزاری

از او یابی به آخر هر مرادی

همو مستی دهد هم هوشیاری

بپرس او کیست شمس الدین تبریز

بجز در عشق او تا سر نخاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به معرفی و توصیف حالتی از عشق و جستجوی حقیقت می‌پردازد. شاعر از تصویر شکار و شکارچی استفاده کرده و به چالش‌های درونی انسان و تلاشی که برای فهم خود و عشقش دارد، اشاره می‌کند. او به وضوح زیبایی‌های عشق و اشتیاق به یافتن حقیقت را بررسی می‌کند و به قهرمان شعر، شمس‌الدین تبریز، اشاره می‌کند که نشان دهنده‌ی مهم بودن عشق و آگاهی در زندگی است. در نهایت، شعر به جستجوی ارتباط عمیق‌تر با عشق و خداوند اشاره دارد.