غزل شمارهٔ ۲۶۹۱ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نگفتم دوش ای زین بخاری
که نتوانی رضا دادن به خواری
در آن جانها که شکر روید از حق
شکر باشد ز هر حسیش جاری
اگر صد خنب سرکه درکشد او
نه تلخی بینی او را نی نزاری
خدایت چون سر مستی ندادهست
حذر کن تا سر مستی نخاری
از آن سر چون سر جان را شراب است
همینوشد شراب اختیاری
ز تو خنده همی پنهان کند او
که او خمری است و تو مسکین خماری
چو داد آن خواجه را سرکه فروشی
چه شیرین کرد بر وی سوکواری
گوارش خر از آن رخسار چون ماه
کز آن یابند مردان خوشگواری
درآید در تن تو نور آن ماه
چنان کاندر زمین لطف بهاری
ببخشد مر تو را هم خلعت سبز
رهاند مر تو را از خاکساری
تصورها همه زین بوی برده
برون روژیده از دل چون دراری
تفضل ایها الساقی و اوفر
و لکن لا براح مستعار
و صبحنا بخمر مستطاب
فان الیمن جما فی ابتکار
و مسینا بخمر من صبوح
و دم و اسلم ایا خیر المداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره خواستهها و حالات روحی انسانهاست و بیانگر تحولی در درک زیبایی و خوشی است. شاعر به ما یادآوری میکند که در دل هر انسانی، چیزی شیرین و نوشیدنی وجود دارد که میتواند از حق و حقیقت ناشی شود. درست مانند سرکه که اگرچه ممکن است سربسته و تلخ باشد، اما در حقیقت میتوان در آن لطافت و شکر را پیدا کرد. همچنین، اشاره دارد به لزوم آگاهی و احتیاط در برخورد با لذات دنیوی، تا سرمستی و غفلت انسان را از حقیقت دور نکند. شاعر از شراب مختار مینوشد و از عذابی که ممکن است ناشی از نادانی و غفلت باشد، میهراسد. در نهایت، شعر با دعوت به تفضل و رحمت و با ذکر صبحی سرشار از خوشی به پایان میرسد. این متن به نوعی تشویق به جستجوی معانی عمیق در زندگی و درک زیباییهاست.