غزل شمارهٔ ۲۷۱۵ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا اندر جگر بنشست خاری
بحمدالله ز باغ او است باری
یکی اقبال زفتی یافت جانم
وگرچه شد تنم در عشق زاری
کناری نیست این اقبال ما را
چو بگرفتم چنین مه در کناری
بگیر این عقل را بر دار او کش
تماشا کن از این پس گیر و داری
چو اندربافت این جانم به عشقش
ز هستم تا نماند پود و تاری
رخ گلنار گر در ره حجاب است
چو گل در جان زنیمش زود ناری
مشو غره به گلزار فنا تو
که او گنده شود روزی سه چاری
جمالی بین که حضرت عاشقستش
بشو بهر چنین جان جان سپاری
خداوندی شمس الدین تبریز
کز او دارد خداوند افتخاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالتی عاشقانه و درونی است. شاعر از درد و شوری در دل خود سخن میگوید که ناشی از عشق است. او به عشق الهی و زیبایی روحانی اشاره میکند و باوجود سختیها و رنجها، به شکرگزاری از خداوند پرداخته و به قدرت عشق اشاره میکند. عشق او به محبوبش به حدی عمیق است که زندگی و وجودش را تحت تأثیر قرار داده و او را به نیرویی الهی رهنمون میسازد. در نهایت، شاعر به شمسالدین تبریز اشاره میکند و او را به عنوان منبع این الهام و زیبایی معرفی میکند.