غزل شمارهٔ ۲۷۲۰ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تو تا بنشستهای بر دار فانی
نشسته میروی و می نبینی
نشسته میروی این نیز نیکو است
اگر رویت در این گفتن سوی او است
بسی گشتی در این گرداب گردان
به سوی جوی رحمت رو بگردان
بزن پایی بر این پابند عالم
که تا دست از تبرک بر تو مالم
تو را زلفی است به از مشک و عنبر
تو ده کل را کلاهی ای برادر
کله کم جو چو داری جعد فاخر
کله بر آسمان انداز آخر
چرا دنیا به نکته مستحیله
فریبد چون تو زیرک را به حیله
به سردی نکته گوید سرد سیلی
نداری پای آن خر را شکالی
اگر دوران دلیل آرد در آن قال
تخلف دیدهای در روی او مال
تو را عمری کشید این غول در تیه
بکن با غول خود بحثی به توجیه
چرا الزام اویی چیست سکته
جوابش گو که مقلوب است نکته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به مرور زمان و جستجوی حقیقت و رهایی از قید و بندهای دنیوی اشاره دارد. شاعر به فرد میگوید که در دنیا نشسته و غافل است، اما اگر نگاهی به درون خود و به سمت رحمت الهی بیندازد، میتواند به رهایی دست یابد. او همچنین به زیبایی و ارزش درونی انسانها اشاره میکند و یادآور میشود که نباید فریب دنیا و حیلههای آن را بخوریم. در نهایت، شاعر به مخاطب توصیه میکند که از زندگی غافل نباشد و به دنبال حقیقت و نور الهی باشد.