نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۶۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

در خون دلم رسید فتوی

از جمله مفتیان معنی

با خلق بگو که دور باشید

از زرق من و فسوس دعوی

با دل گفتم چنین خوش استت

دل نعره زنان که آری آری

برداشت ربابکی دل من

بنواخت که ما خوشیم یعنی

کان طعنه از این سوی وجود است

آن جا که منم کجاست طعنی

آن جا که منم چو من نگنجم

گنجد دگری بگو که نی نی

تا من باشی تو او نبینی

زیرا که شب است و چشم اعمی

تا چشم تو این بود چه بینی

در بتگه نفس نقش مانی

ای عاجز خویش رو به تبریز

در شمس الدین گریز باری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد برخی از افکار و باورهای مردم می‌پردازد و توصیه می‌کند که باید از زرق و فریب‌های دنیوی دوری جست. او با دل خودش سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که در جایی که او هست، باید از طعنه‌ها و قضاوت‌های نادرست دوری کرد. شاعر به وضوح بیان می‌کند که تا زمانی که یک فرد در خودش باشد، دیگران نمی‌توانند او را درک کنند و تنها با خاموشی و عدم بینایی خود مواجه خواهند شد. او همچنین اشاره می‌کند که در جستجوی حقیقت و معنویت، باید به دور از distractions فکری و دنیا رفت. در نهایت، شاعر به روشی خاص و با استفاده از استعاره‌ها آگاهی از وجود و ناپایداری دنیوی را به تصویر می‌کشد.