نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۹۶ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای که جان‌ها خاک پایت صورت اندیش آمدی

دست بر در نه درآ در خانه خویش آمدی

نیست بر هستی شکستی گرد چون انگیختی

چون تو پس کردی جهان چونی چو واپیش آمدی

در دو عالم قاعده نیش است وآنگه ذوق نوش

تو ورای هر دو عالم نوش بی‌نیش آمدی

خویش را ذوقی بود بیگانه را ذوق نوی

هم قدیمی هم نوی بیگانه و خویش آمدی

بر دل و جان قلندر ریش و مرهم هر دو تو

فقر را ای نور مطلق مرهم و ریش آمدی

کیش هفتاد و دو ملت جمله قربان تواند

تا تو شاهنشاه باقربان و باکیش آمدی

ای که بر خوان فلک با ماه همکاسه شدی

ماه را یک لقمه کردی کآفتابیش آمدی

عقل و حس مهتاب را کی گز تواند کرد لیک

داندی خورشید بی‌گز کز مهان بیش آمدی

عشق شمس الدین تبریزی که عید اکبر است

کی تو را قربان کند چون لاغری میش آمدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حضور و مقام بلند یک شخصیت معنوی یا الهی می‌پردازد. شاعر از ویژگی‌های این شخصیت می‌گوید که فراتر از دو عالم است و با چشمی خاص به هستی نگاه می‌کند. او را به عنوان منبع عشق و روشنی معرفی می‌کند که همه موجودات به او نیاز دارند. همچنین، اشاره شده که او چنان مقام بالایی دارد که حتی دنیای ماده و طبیعت نیز تحت تأثیر او قرار می‌گیرد. شعر به وحدت و ارتباط عمیق این شخصیت با همه موجودات و اقوام اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که او مرهمی بر دردها و مشکلات تمامی انسان‌هاست. در نهایت، به نوعی شگفتی از قربانی شدن در برابر این نور مطلق اشاره می‌شود.