نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۹۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در دو چَشمِ مَن نِشین اِی آن که از مَن مَن‌تری

تا قمر را وانمایم کز قمر روشن‌تری

اندرآ در باغ تا ناموس گلشن بشکند

ز آنک از صد باغ و گلشن خوش‌تر و گلشن‌تری

تا که سَرو از شرمِ قَدَت قدِ خود پنهان کند

تا زبان اندرکشد سوسن که تو سوسن‌تری

وقتِ لطف ای شمعِ جان مانند مومی نرم و رام

وقت ناز از آهن پولاد تو آهن‌تری

چون فلک سرکش مباش ای نازنین کز ناز او

نرم گردی چون زمین گر از فلک توسن‌تری

زان برون انداخت جوشن حمزه وقت کارزار

کز هزاران حصن و جوشن روح را جوشن‌تری

زان سبب هر خلوتی سوراخ روزن را ببست

کز برای روشنی تو خانه را روشن‌تری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود دعوت می‌کند تا در چشمان او بنشیند و خود را بهتر از قمر و گل‌ها نشان دهد. او با توصیف زیبایی‌های معشوق، به بیان احساساتش می‌پردازد و می‌گوید که معشوقش از همه چیز زیباتر و خواستنی‌تر است. شاعر به نرمش و لطافت معشوق اشاره می‌کند و او را به آرامش زمین تشبیه می‌کند که در مقابل ناز و زیبایی معشوق نرم می‌شود. همچنین به قدرت روحی معشوق اشاره کرده و آن را از تمامی زره‌ها و حصن‌ها قوی‌تر می‌داند. در نهایت، شاعر بر این باور است که وجود معشوق روشنایی را به خانه‌ها می‌آورد.