نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۱۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده‌ای

و آن طرف کاین باده بودت از کجا ره برده‌ای

با کدامین چشم تو از ظلمتی بگذشته‌ای

با کدامین پای راه بی‌رهی بسپرده‌ای

با کدامین دست بردی حادثات دهر را

از جمال دلربایی آینه بسترده‌ای

نی هزاران بار خون خویشتن را ریختی

نی هزاران بار تو در زندگی خود مرده‌ای

نی هزاران بار اندر کوره‌های امتحان

درگدازیدی چو مس و همچو مس بفسرده‌ای

نی تو بر دریای آتش بال و پر را سوختی

نی تو بر پشت فلک پاهای خود افشرده‌ای

چون از این ره هیچ گردی نیست بر نعلین تو

از ورای این همه تو چونک اهل پرده‌ای

چشم بگشا سوی ما آخر جوابی بازگو

کز درون بحر دانش صافیی نی درده‌ای

گفت جانم کز عنایت‌های مخدوم زمان

صدر شمس الدین تبریزی تو ره گم کرده‌ای

گر یکی غمزه رساند مر تو را ای سنگ دل

از ورای این نشان‌ها که به گفت آورده‌ای

بی علاج و حیله‌ها گر سنگ باشی در زمان

گوهری گردی از آن جنسی که تو نشمرده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی سوالات و چالش‌های وجودی انسان می‌پردازد. شاعر از فردی می‌پرسد که چگونه به این مراحل و تجربیات زندگی رسیده است و از کجا منابع الهام و قدرت خود را کسب کرده است. او به توصیف سختی‌ها و دشواری‌هایی می‌پردازد که انسان در زندگی متحمل شده، از جمله آزمایش‌های مکرر و چالش‌های سخت. شاعر به شخص یادآوری می‌کند که با وجود این همه تجربه و تلاش، هنوز هم هیچ نشانه‌ای از رشد و تغییر در او دیده نمی‌شود و او در حقیقت در پرده‌ای قرار دارد که باعث می‌شود ببیند و بفهمد. در نهایت، شاعر از او می‌خواهد که چشم خود را باز کند و به درون خود نگاهی بیندازد، زیرا احتمال دارد در درونش گهر و ارزش‌های بزرگی نهفته باشد که خود از آن بی‌خبر است.