نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۱۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هیچ خمری بی‌خماری دیده‌ای

هیچ گل بی‌زخم خاری دیده‌ای

در گلستان جهان آب و گل

بی خزانی نوبهاری دیده‌ای

چونک غم پیش آیدت در حق گریز

هیچ چون حق غمگساری دیده‌ای

کار حق کن بار حق کش جز ز حق

هیچ کس را کار و باری دیده‌ای

هیچ دل را بی‌صقال لطف او

در تجلی بی‌غباری دیده‌ای

بی جمال خوب دلدار قدیم

جز خیالی دل فشاری دیده‌ای

از نشاط صرف ناآمیخته

شرح ده ای دل تو باری دیده‌ای

در جهان صاف بی‌درد و دغل

بی خطر ایمن مطاری دیده‌ای

چون سگ کهف آی در غار وفا

ای شکاری چون شکاری دیده‌ای

لب ببند و چشم عبرت برگشا

چونک دیده اعتباری دیده‌ای

شمس تبریزی بگیرد دست تو

گر ز چشم بد عثاری دیده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نکات فلسفی و تجربیات انسانی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، به این نکته اشاره می‌کند که در زندگی هیچ چیز بدون درد و رنج نیست. خماری و زخم خار، خزان و غم، بخشی از زندگی هستند و نمی‌توان بدون آن‌ها به شادی و زیبایی واقعی دست یافت. شاعر همچنین بر اهمیت توجه به رحمت و لطف خدا تأکید می‌کند و می‌گوید که اگر به خداوند تکیه کنی، در زمان‌های سخت، او یاری‌گر تو خواهد بود. او به این نکته اشاره می‌کند که در دنیای پاک و بی‌درد، زندگی ممکن نیست و انسان باید با واقعیت‌های زندگی رو به رو شود. در نهایت، او از خواننده می‌خواهد که با نگاهی عبرت‌آمیز به زندگی بنگرد و از عقل و بینش خود بهره ببرد.