نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۴۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

یا من عجب فتادم یا تو عجب فتادی

چندین قدح بخوردی جامی به من ندادی

تو از شراب مستی من هم ز بوی مستم

بو نیز نیست اندک در بزم کیقبادی

بسیار عاشقان را کشتی تو بی‌گناهی

در رنج و غم نکشتی کشتی ز ذوق و شادی

ای تو گشاد عالم ای تو مراد آدم

خانه چرا گرفتی در کوی بی‌مرادی

زیرا چراغ روشن در ظلمت شب آید

درمان به درد آید این است اوستادی

بستی زبان و گوشم تا جز غمت ننوشم

نی نکته عمیدی نی گفته عمادی

تبریز شمس دین را خدمت رسان ز مستان

سجده کن و بگویش اوحشت یا فؤادی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود اشاره می‌کند، به ویژه در مورد عشق و می‌گساری. او از خستگی و نومیدی ناشی از عدم محبت صحبت می‌کند و می‌پرسد که آیا خود او در این عشق غرق شده یا معشوق چنین کرده است. شاعر به تنهایی و رنج عاشقان اشاره می‌کند و گله می‌کند از اینکه چرا زندگی در کوی بی‌مرادی را انتخاب کرده‌اند. همچنین، وجود عشق و معرفت را چون نوری در تاریکی شب می‌داند که می‌تواند درمان دردها باشد. او در انتها به شمس تبریزی اشاره می‌کند و از مستان می‌خواهد تا به او احترام بگذارند و از او یاری طلبند.