نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۵۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی

زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی

زخمی بزن دگر تو مرهم نخواهم از تو

گر یک جهان نماند چه غم تو صد جهانی

در شرح درنیایی چون شرح سر حقی

در جان چرا نیایی چون جان جان جانی

ماییم چون درختان صنع تو باد گردان

خود کار باد دارد هر چند شد نهانی

زان باد سبز گردیم زان باد زرد گردیم

گر برگ را بریزی از میوه کی ستانی

در نقش باغ پیش است در اصل میوه پیش است

تو اولین گهر را آخر همی‌رسانی

خواهم که از تو گویم وز جز تو دست شویم

پنهان شوی و ما را در صف همی‌کشانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ارتباط عمیق و رازآلود بین خدا و جهان می‌پردازد. شاعر ابتدا به نشانه‌های وجود خدا در عالم اشاره می‌کند و سپس از خداوند می‌خواهد که به او زخمی بزند، چرا که او دیگر به مرهم نیاز ندارد. او به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر یک جهان وجود نداشته باشد، برایش اهمیتی ندارد. همچنین، او به انسان‌ها و درختان تشبیه می‌کند و می‌گوید که هر موجودی تحت تأثیر اراده خداوند است. در پایان، شاعر از خدا می‌خواهد که خود را پنهان کند و در عین حال آن‌ها را به صفوف خود بکشاند. به طور کلی، این شعر نشان‌دهنده توحید و یگانگی با خداوند است.