نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یا وصال یار باید یا حریفان را شراب

چونک دریا دست ندهد پای نِه در جوی آب

آن حریفان چو جان و باقیان جاودان

در لطافت همچو آب و در سخاوت چون سحاب

همرهانِ آبِ حیوان خضریانِ آسمان

زندگی هر عمارت گنج‌های هر خراب

آب یار نور آمد این لطیف و آن ظریف

هر دو غمازند لیکن نی ز کین بل ز احتساب

آب اندر طشت و یا جو چون ز کف جنبان شود

نور بر دیوار هم آغاز گیرد اضطراب

عرق جنسیت برادر جون قیامت می‌کند

خود تو بنگر من خموشم وهو اعلم بالصواب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی کنکاش در مسائلی مانند عشق و دوستی است. شاعر می‌گوید اگر به وصال محبوب نرسد، باید از نوشیدنی‌های خوش طعم و باصفا بهره‌مند شود، چراکه دریا نمی‌تواند با پای در جوی آب ارتباط برقرار کند. حریفان که به لطافت آب و سخاوت ابرها شبیهند، در زندگی و جهان اهمیت دارند، زیرا حیات هر بنا و خرابی به وجود آن‌ها وابسته است. این آب و نور هر دو نمایانگر زیبایی و لطافت هستند، اما در عین حال چیزی از کینه و دشمنی در میان نیست و تنها نیاز به محاسبه و احتساب دارند. شاعر در نهایت به سکوت و درون‌نگری اشاره می‌کند و این که تنها خداوند از حقیقت آگاه است.