نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۱۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

روی من از روی تو دارد صد روشنی

جان من از جان تو یابد صد ایمنی

آهن هستی من صیقل عشقش چو یافت

آینه کون شد رفت از او آهنی

مرغ دلم می‌طپید هیچ سکونی نداشت

مسکن اصلیش دید یافت در او ساکنی

ندْهد بی‌چشم تو چشم من آینگی

ندْهد بی‌روز تو روزن من روزنی

چشم منش چون بدید گفت که نور منی

جان منش چون بدید گفت که جان منی

صبر از آن صبر کرد شکر شکر تو دید

فقر از آن فخر شد کز تو شود او غنی

گاه منم بر درت حلقهٔ در می‌زنم

گاه توی در برم حلقهٔ دل می‌زنی

باد صبا سوی عشق این دو رسالت ببر

تا شوم از سعی تو پاک ز تردامنی

هست مرا همچو نی وام کمر بستنی

هست تو را همچو نی وام شکر دادنی

ای دل در ما گریز از من و ما محو شو

زانک بریدی ز ما گر نبری از منی

دانه شیرین به سنگ گفت چو من بشکنم

مغز نمایم ولیک وای چو تو بشکنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و پیوند میان دو فرد است. شاعر از روشنایی و ایمنی که از عشق معشوق به دست می‌آورد سخن می‌گوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان می‌کند. او به تغییر و تحولاتی که عشق در وجودش ایجاد کرده اشاره می‌کند و از بی‌قراری دلش می‌گوید. شاعر همچنین به اهمیت وجود معشوق در زندگی‌اش پرداخته و می‌گوید که بدون او هیچ چیزی برایش معنا ندارد. در نهایت، او از تعهد و ارتباط عمیق بین خود و معشوقش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق، همچون نی، نیاز به هماهنگی و نزدیکی دارد.