نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۲۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)

ای صنم گلزاری چند مرا آزاری

من چو کمین فلاحم تو دهیم سالاری

چند مرا بفریبی هر چه کنی می‌زیبی

چند به دل آموزی مغلطه و طراری

آن که از آن طراری باز بر او برشکنی

افتد و سودش نکند در دغلی هشیاری

ساده دلی ساز مرا سوی عدم تاز مرا

تا رهم از لطف فنا زین قرح و زین زاری

هر کی بگرید به یقین دیده بود گنج دفین

هر کی بخندد بود او در حجب ستاری

من که ز دور آمده‌ام با شر و شور آمده‌ام

بازبنگشاده‌ام این دان خبر سرباری

بار که بگشاده شود از پی سرمایه بود

مایه نداری تو ولی خایه خود می‌خاری

بس کن و بسیار مگو روی بدو آر بدو

مشتری گفت تو او سیر نه از بسیاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوق خود خطاب می‌کند و از او می‌خواهد که دیگر او را اذیت نکند. او خود را مانند کشاورزی می‌داند که منتظر برکت و سالاری است. شاعر نمی‌فهمد چرا معشوقش او را فریب می‌دهد و به دنبال دل و قضاوت‌های بی‌معنی است. او به سادگی و بی‌پناهی خود اشاره می‌کند و از درد و رنجی که به خاطر عشقش تحمل می‌کند، سخن می‌گوید. شاعر از معشوق می‌خواهد که در رفتار و سخنانش صادق باشد و به او توجه بیشتری نشان دهد. در نهایت، شعر به تلخی و ناامیدی منتهی می‌شود و پر از احساساتی است که نشان‌دهنده‌ی زجر و دلشکستگی شاعر است.