غزل شمارهٔ ۳۱۰ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب
بنگر به خانه تن و بنگر به جان من
از جام عشق او شده این مست و آن خراب
میر شرابخانه چو شد با دلم حریف
خونم شراب گشت ز عشق و دلم کباب
چون دیده پر شود ز خیالش ندا رسد
احسنت ای پیاله و شاباش ای شراب
دریای عشق را دل من دید ناگهان
از من بجست در وی و گفتا مرا بیاب
خورشیدروی مفخر تبریز شمس دین
اندر پیش دوان شده دلهای چون سحاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بازگشت محبوبی اشاره میکند که برایش بسیار مهم و تاثیرگذار است. او بیان میکند که این عشق مانند آتشی است که هیچ چیزی نمیتواند آن را خاموش کند و او را به مستی و خراب حالی کشانده است. شاعر به تاثیر عشق بر وجود خود اشاره کرده و از حالاتی چون شادی و شگفتی در مواجهه با یاد محبوب میگوید. او همچنین به دریای عشق و جستجوی دل در آن اشاره میکند و به زیبایی معروفی به نام شمس دین از تبریز اشاره میکند که دلی شاداب و سرشار از احساسات را به تصویر میکشد.