غزل شمارهٔ ۳۱۱ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
دست نگر پا نگر دست بزن پا بکوب
مسخره باد گشت هر چه درختست و کشت
و آنچ کشد سر ز باد خار بود خشک و چوب
هر چه ز اجزای تو رو ننهد سر کشد
پای بزن بر سرش هین سر و پایش بکوب
چونک نخواهی رهید از دم هر گول گیر
خاک کسی شو کز او چاره ندارد قلوب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زشتی و مسخره کردن دیگران اشاره دارد و به نوعی به نکوهش افرادی میپردازد که به خاطر وضعیت ظاهر یا شرایط زندگی دیگران را مسخره میکنند. شاعر میگوید که نباید به همین سادگی به قضاوت دیگران پرداخت. او توصیه میکند که به جای مسخره کردن، باید بر سر نداشتههای خود غلبه کرده و از مشکلات دیگران درس بگیریم. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که اگر همیشه در دام گولها و فریبها بمانیم، ممکن است خودمان به نابودی برسیم.