نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۲۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

به حیلت تو خواهی که در را ببندی

بنالی چو رنجور و سر را ببندی

چو رنجور والله که آن زور داری

که بر چرخ آیی قمر را ببندی

گر آن روی چون مه به گردون نمایی

به صبح جمالت سحر را ببندی

غلام صبوحم ولی خصم صبحم

که از بهر رفتن کمر را ببندی

اگر گاو آرند پیشت سفیهان

به یک نکته صد گاو و خر را ببندی

به یک غمزه آهوان دو چشمت

چو روبه کنی شیر نر را ببندی

زمستان هجر آمد و ترسم آنست

که سیلاب این چشم تر را ببندی

وگر همچو خورشید ناگه بتابی

بدین آب هر رهگذر را ببندی

خموشم ولیکن روا نیست جانا

که از حال زارم نظر را ببندی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بازی‌های عشق و جذابیت معشوق اشاره می‌کند. او می‌گوید که اگر عشق تو بخواهد، می‌تواند مانع هایی بسازد و دل‌ها را به درد بیاورد. شاعر به زیبایی معشوق، که همچون ماه است، اشاره می‌کند و می‌گوید اگر به او نگاه کنی، می‌توانی همه را تحت تاثیر قرار دهی. او همچنین احساسات خود را بیان می‌کند و از احساس درد و غم ناشی از دوری می‌گوید، و بیان می‌کند که نه تنها او را تحت تاثیر قرار می‌دهی، بلکه می‌توانی حتی آب و هوا را نیز دگرگون کنی. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که به حال زار او توجه کند و از او غافل نشود.