نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۴۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

حکم نو کن که شاه دورانی

سکه تازه زن که سلطانی

حکم مطلق تو راست در عالم

حاکمان قالب‌اند و تو جانی

آن چه شاهان به خواب می‌جستند

چون مسلم شدت به آسانی

همه مرغان چو دانه چین تواند

تو همایی میان مرغانی

بر سر آمد رواق دولت تو

ز آن که تو صاف صاف انسانی

برتر آید ز جان ملک و ملک

گر دهی دل به روح حیوانی

شرط‌ها را ز عاشقان برگیر

که تو احوال شان همی‌دانی

دام‌ها را ز راه شان بردار

خواه تقدیر و خواه شیطانی

تا شوم سرخ رو در این دعوی

که تو چون حق لطیف فرمانی

شمس تبریز رحمت صرفی

ز آن که سر صفات رحمانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش شاهی می‌پردازد که قدرت مطلق و تسلط بر دنیا دارد. شاعر می‌گوید که شاهان در خواب‌هایشان به دنبال چنین سلطنتی بودند و حالا این قدرت به آسانی در دست اوست. او را به عنوان یک انسان صاف و شفاف توصیف می‌کند که بالاتر از ملک و مملکت است. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که باید از مشکلات عاشقان دور شود و موانع را برطرف کند. در نهایت، به نیکی و لطافت فرمان او اشاره می‌شود و ارتباطی به شخصیت شمس تبریز، که نماد رحمت و صفات الهی است، برقرار می‌شود.