غزل شمارهٔ ۳۱۸۱ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
فالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی
ریحان به سفال اندر بسیار بود دانی
آن جام سفالین کو؟ وان راوق ریحانی
لو تمزجها بالدم، من ادمع اجفانی
یزداد لها صبغ فی احمر القانی
صفهای پریرویان، در بزم سلیمانی
با نغمهٔ داودی، مرغ خوش الحانی
یا یوسف عللنی، لو لامک اخوانی
کم من علل یشفی، من علة احزانی
شو گوش خرد برکش، چون طفل دبستانی
تا پیر مغان بینی در بلبله گردانی
اقبلت علی وصلی، راحلت لهجرانی
این القدم الاول؟ اینالنظر الثانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و دردهای عاطفی شخص اشاره دارد. شاعر از عشق و longing سخن میگوید و به زیبایی و زشتیهای زندگی میپردازد. او به قهوه و ریحان بهعنوان نمادهایی از لذت و تلخی اشاره میکند و از جمعی از پریروها و خوشآوایان در یک بزم یاد میکند. شاعر بر این باور است که باید با دقت به تجربیات و آموزهها گوش فرا داد، چون این تجربهها میتوانند به درمان دردهای روحی کمک کنند. او همچنین به وصال و دوری، و تنشها و شادیهای آن اشاره دارد. در نهایت، شاعر به تفکر درباره عشق و ارتباطهای عاطفی و عواقب آن معطوف است.