نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیل مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن مکفوف محذوف)

بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست

بیایید بیایید که دلدار رسیده‌ست

بیارید به یک بار همه جان و جهان را

به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده‌ست

بر آن زشت بخندید که او ناز نماید

بر آن یار بگریید که از یار بریده‌ست

همه شهر بشورید چو آوازه درافتاد

که دیوانه دگربار ز زنجیر رهیده‌ست

چه روزست و چه روزست چنین روز قیامت

مگر نامه اعمال ز آفاق پریده‌ست

بکوبید دهل‌ها و دگر هیچ مگویید

چه جای دل و عقلست که جان نیز رمیده‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر مردم را دعوت می‌کند تا به یک جشن و شادی بپیوندند، زیرا گلی در گلزار شکفته و محبوبی آمده است. او از معشوقه‌اش به عنوان دلدار یاد می‌کند و از مردم می‌خواهد که جان و دنیای خود را به او تقدیم کرده و خوشبختی را به او بسپارند. شاعر به افرادی که از عشق دور شده‌اند، افسوس می‌خورد و از مردم می‌خواهد تا شور و هیجان را در شهر بپراکنند. او به روز عجیبی اشاره می‌کند که شبیه قیامت است و می‌گوید که در این روز، دیگر جای تأمل و فکر کردن نیست، زیرا هیچ کدام از چیزهای عادی دیگر اهمیتی ندارند. بنابراین، تنها باید به جشن و شادی پرداخت.