نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست

تو ابر در او کش که به جز خصم قمر نیست

ای خشک درختی که در آن باغ نرُسته‌ست

وی خوار عزیزی که در این ظلّ ِ شجر نیست

بسکل ز جز این عشق اگر دُر یتیمی

زیرا که جز این عشق تو را خویش و پدر نیست

در مذهب عشاق به بیماری مرگست

هر جان که به هر روز از این رنجْ بتر نیست

در صورت هر کس که از آن رنگ بدیدی

می‌دان تو به تحقیق که از جنس بشر نیست

هر نی که بدیدی به میانش کمر عشق

تنگش تو به بر گیر که جز تنگ شکر نیست

شمس الحق تبریز چو در دام کشیدت

منگر به چپ و راست که امکان حذر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عمق و پیچیدگی عشق می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که کسی که اثر عشق در دلش نیست، مانند ابر بدون باران است و تنها خصم قمر را در دل دارد. او همچنین به تشبیه درخت خشک و عزیزان بی‌احترامی می‌کند که در سایه‌ی درختان دیگر نمی‌رویند. عشق را به عنوان تنها ارث و ریشه‌ی انسانی معرفی می‌کند که انسان‌ها را از یتیمی و تنهایی نجات می‌دهد. در این مذهب عشق، دوری از رنج و مرگ ناممکن است و هر کسی که رنگ عشق را ندیده، به واقع از جنس بشر نیست. در نهایت، با اشاره به شمس تبریز، شاعر تأکید می‌کند که در دام عشق افتادن امری است اجتناب‌ناپذیر و توجهی به چپ و راست نکنیم، زیرا راهی برای فرار وجود ندارد.