نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۴ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به جان تو که سوگند عظیمست

که جانم بی‌تو دربند عظیمست

اگر چه خضر سیرآب حیاتست

به لعلت آرزومند عظیمست

سخن‌ها دارم از تو با تو بسیار

ولی خاموشیم پند عظیمست

هر آن کز بیم تو خاموش باشد

اگر چه خر خردمند عظیمست

هر آن کس کو هنر را ترک گوید

ز بهر تو هنرمند عظیمست

فکندم خویش را چون سایه پیشت

فکندن پیشت افکند عظیمست

که بغداد تو را داد بزرگست

سمرقند تو را قند عظیمست

حریصم کرد طمع داد قندت

اگر چه بنده خرسند عظیمست

بریدستی مرا از خویش و پیوند

که دل را با تو پیوند عظیمست

خمش کن همچو عشق ای زاده عشق

اگر چه گفت فرزند عظیمست

رکاب شمس تبریزی گرفتم

که زین شمس زرکند عظیمست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یک عاشقانه عمیق و شدید سخن می‌گوید. شاعر با سوگند به جانش، از وابستگی عاطفی و احساساتش نسبت به معشوق می‌گوید. او بیان می‌دارد که آرزو و عشق به معشوق برایش بسیار ارزشمند است و در عین حال از خاموشی و سکوتش به خاطر ترس از محبوب سخن می‌گوید. شاعر به اهمیت هنر و هنرمند بودن اشاره دارد و بیان می‌کند که عشقش به معشوق او را از خویشتن جدا کرده و این پیوند عاطفی برایش بسیار عظیم است. در نهایت، او از ارتباط عمیقش با شمس تبریزی صحبت می‌کند و او را به عنوان منبعی از نور و زندگی معرفی می‌کند. این شعر به وضوح احساسات شدید عاشقانه و پیوند عمیق شاعر با معشوق را به تصویر می‌کشد.