نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قرار زندگانی آن نگارست

کز او آن بی‌قراری برقرارست

مرا سودای تو دامن گرفته‌ست

که این سودا نه آن سودای پارست

منم سوزان در آتش‌های نو نو

مرا با یارکان اکنون چه کارست

همی‌نالد درون از بی‌قراری

بدان ماند که آن جان نگارست

چو از یاری تو را جان خسته گردد

نمی‌داند که اندر جانش خارست

تو در جویی و خارت می‌خراشد

نمی‌دانی که خاری در سرا رست

گریزان شو از آن خار و به گل رو

که شمس الدین تبریزی بهارست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و بی‌قراری ناشی از آن است. شاعر به زیبایی ("نگار") اشاره می‌کند که منبع بی‌قراری‌اش است. او می‌گوید که این عشق همچون آتش درونش را می‌سوزاند و اهل عشق از درد جدایی رنج می‌برد. شاعر به کسی که معشوقش است هشدار می‌دهد که از خارهای عشق دوری کند و به جای آن به گل (زیبایی) روی آورد، چرا که عشق واقعی و ناب، مانند بهاری است که شمس تبریزی به تصویر می‌کشد.