نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

در شهر شما یکی نگاریست

کز وی دل و عقل بی‌قراریست

هر نفسی را از او نصیبیست

هر باغی را از او بهاریست

در هر کویی از او فغانیست

در هر راهی از او غباریست

در هر گوشی از او سماعیست

هر چشم از او در اعتباریست

در کار شوید ای حریفان

کاین جا ما را عظیم کاریست

پنهان یاری به گوش من گفت

کاین جا پنهان لطیف یاریست

او بد که به این طریق می‌گفت

کز تعبیه‌هاش دل نزاریست

او بود رسول خویش و مرسل

کان لهجه از آن شهریاریست

نوحست و امان غرقگانست

روحست و نهان و آشکاریست

گرد ترشان مگرد زین پس

چون پهلوی تو شکرنثاریست

گرد شکران طبع کم گرد

کان شهوت نیز برگذاریست

این جا شکریست بی‌نهایت

این جا سر وقت پایداریست

خاموش کن ای دل و مپندار

کو را حدیست یا کناریست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف دنیایی معنوی و روحانی است که در آن محبوبی بزرگ و دلنشین وجود دارد. شاعر به زیبایی‌های آن شهر اشاره می‌کند که در هر گوشه‌اش نشانه‌ای از عشق و معرفت دیده می‌شود. دل‌ها و عقل‌ها در تب و تاب عشق آن نگار هستند و هر کس از او بهره‌ای می‌برد. اینجا، جایی است پر از فغان و شوق، جایی که دوری و نزدیکی به محبوب، روح را حیات می‌بخشد. در این فضا، شاعر از دوستانش می‌خواهد که در این امر و در درک این واقعیات جدی باشند. او همچنین به لطافت و پنهانی اشاره می‌کند که در این عشق نهفته است و بر این نکته تأکید می‌کند که در این عالم، شکر و زیبایی بی‌پایانی وجود دارد و انسان باید در این دریای عشق و معرفت غرق شود بدون اینکه حدی برای آن تصور کند.