نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست

بستان جام و درآشام که آن شربت توست

عدد ذره در این جو‌ ِ هوا عشاقند

طرب و حالت ایشان مدد حالت توست

همگی پرده و پوشش ز پی باشش تو است

جرس و طبل رحیل از جهت رحلت توست

هر که را همت عالی بود و فکر بلند

دانک آن همت عالی اثر همت توست

فکرتی که‌آن نبود خاسته از طبع و دماغ

نیست در عالم اگر باشد آن فکرت توست

ای دل خسته ز هجران و ز اسباب دگر

هم از او جوی دوا را که ولی نعمت توست

ز آن سوی کآمد محنت هم از آن سو است دوا

هم از او شبهه تو است و هم از او حجت توست

هم خمار از می آید هم از او دفع خمار

هم از او عسرت تو است و هم از او عشرت توست

بس که هر مستمعی را هوس و سودا‌یی‌ست

نه همه خلق خدا را صفت و فطرت توست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش عشق و محبوبی می‌پردازد که محور همه احساسات و تجربیات انسانی است. شاعر به این نکته اشاره دارد که تمام شادی‌ها و اندوه‌های زندگی، همگی تحت تأثیر وجود محبوب قرار دارند. او می‌گوید که همت، فکر و آرمان‌های بلند انسان‌ها نیز به نوعی ناشی از تأثیر محبوب است. در نهایت، بیان می‌کند که همه جستجوها برای درمان دردها و جستجوی شادی، به محبوب و عشق بازمی‌گردد. به عبارتی، عشق و محبوب اصلی‌ترین منبع الهام و سرایندگی زندگی هستند.