نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

هر که بالا‌ست مر او را چه غم است؟

هر که آنجاست مر او را چه غم است؟

که از این سو همه جان‌ست و حیات

که از این سو همه لطف و کرم است

خود از این سو که نه سوی‌ست و نه جا

قدم اندر قدم اندر قدم‌ست

این عدم خود چه مبارک جای‌ست

که مدد‌های وجود از عدم‌ست

همه دل‌ها نگران سوی عدم

این عدم نیست که باغ ارم‌ست

این همه لشکر اندیشهٔ دل

ز سپاهان عدم یک علم‌ست

ز تو تا غیب هزاران سال‌ست

چو روی از ره دل یک قدم‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به مفهوم وجود و عدم می‌پردازد. او می‌گوید کسی که در مرتبه‌های بالا قرار دارد، غم و نگرانی ندارد، چرا که آنجا همه چیز سرشار از حیات و لطف است. او اشاره می‌کند که وجود و عدم به هم مرتبط‌اند و از عدم، مددهای وجود به وجود می‌آید. در انتها، شاعر به نگرانی دل‌ها از عدم اشاره می‌کند و می‌گوید که عدم نباید ترسناک باشد، بلکه مکانی مقدس با اندیشه و عظمت است. در نهایت، ارتباط بین انسان و عالم غیب را بیان می‌کند و می‌گوید که اگر بخواهی با دل به غیب نگریسته و گام برداری، تنها یک قدم فاصله داری.