نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ماهِ درست را ببین کاو بشکست خواب ما

تافت ز چرخ هفتمین در وطن خراب ما

خواب ببر ز چشم ما چون ز تو روز گشت شب

آب مده به تشنگان عشق بس است آب ما

جمله‌ی ره چکیده خون از سر تیغ عشق او

جمله‌ی کو گرفته بو از جگر کباب ما

شکر باکرانه را شکر بی‌کرانه گفت

غره شدی به ذوق خود بشنو این جواب ما

روترشی چرا مگر صاف نبد شراب تو ؟

از پی امتحان بخور یک قدح از شراب ما

تا چه شوند عاشقان روز وصال ای خدا

چونک ز هم بشد جهان از بت بانقاب ما

از تبریز شمس دین روی نمود عاشقان

ای که هزار آفرین بر مه و آفتاب ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی‌های آن است. شاعر در ابتدا به ماه اشاره می‌کند که خواب او را شکسته و نور خود را به وطن خراب او می‌آورد. او بیان می‌کند که عشق او به‌گونه‌ای است که حتی در شب‌ها هم نمی‌تواند از فکر معشوقش رهایی یابد. همچنین اشاره می‌کند که عشقش به مانند آبی است که نمی‌توان به تشنگان داد و به آنان بسنده می‌کند. شاعر با ذکر شکر و شیرینی عشق، نسبت به تردیدها و عدم درک واقعی آن هشدار می‌دهد. از جانب دیگر، او به شمس تبریز اشاره می‌کند که نورانی و عاشق‌کش است و در نهایت می‌ستاید که بر آنچه زیبا و ستودنی است، آفرین می‌گوید. به‌طور کلی، شعر مليح و عمیق است و احساس عاشقانه و جستجوی وصال را به تصویر می‌کشد.