نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

همچو گل سرخ برو دست دست

همچو میی خلق ز تو مست مست

بازوی تو قوس خدا یافت یافت

تیر تو از چرخ برون جست جست

غیرت تو گفت برو راه نیست

رحمت تو گفت بیا هست هست

لطف تو دریاست و منم ماهیش

غیرت تو ساخت مرا شست شست

مرهم تو طالب مجروح‌هاست

نیست غم ار شست توام خست خست

ای که تو نزدیکتر از دم به من

دم نزنم پیش تو جز پست پست

گرچه یکی یوسف و صد گرگ بود

از دم یعقوب کرم رست رست

مست همه گرد در این شهر ما

دزد و عسس را شه ما بست بست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به زیبایی و محبت معشوق خود اشاره می‌کند. او معشوقش را به گل سرخ و شراب تشبیه می‌کند که باعث مستی مردم شده است. شاعر به قدرت و جاذبه معشوقش اشاره دارد و می‌گوید که او همچون قوس خدا دارای قدرت و جذابیت است. در این شعر، تضاد بین غیرت و رحمت معشوق مطرح می‌شود و شاعر بیان می‌کند که عشق و لطف معشوقش مانند دریا است و او تنها موجودی است که در آن شنا می‌کند. همچنین، با اشاره به نزدیکی معشوق به خود، تأکید می‌کند که در حضور او نمی‌تواند جز از خودخواهی و نقص حرفی بزند. اشعار در نهایت به مستی جمعی و آزادی که در شهر وجود دارد اشاره می‌کنند و نشان می‌دهند که معشوق قدرتی را همچون پادشاه بر دزدان و نگهبانان دارد.