نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)

سجده کنم پیشکش آن قد و بالا، چه شود؟

دیده کنم پیشکش آن دل بینا، چه شود؟

بادهٔ او را نخورم ور نخورم پس کِه خورد؟

گر بخورم نقد و نیندیشم فردا، چه شود؟

بادهٔ او هم‌دل من، بام فلک منزل من

گر بگشایم پر خود، برپرم آن جا چه شود؟

دل نشناسم، چه بود؟ جان و بدن تا برود

غم نخورم، غم نخورم، غم نخورم تا چه شود؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی ابراز عشق و شگفتی شاعر نسبت به یک معشوق است. شاعر از سجده و قربانی کردن خود در مقابل زیبایی معشوق سخن می‌گوید و می‌پرسد که در صورت انجام این کار چه پیش خواهد آمد. او همچنین به لذت نوشیدن شراب اشاره می‌کند و به این فکر می‌کند که اگر آن را بنوشد، چگونه آینده‌اش تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. شاعر دلگانگی و غم خود را نیز بیان می‌کند و نشان می‌دهد که در حال حاضر نمی‌خواهد به غم فکر کند و فقط منتظر نتیجه آنچه خواهد شد، است. به طور کلی، این شعر لحظات عمیق احساسی و تأمل در زندگی و عشق را به تصویر می‌کشد.