غزل شمارهٔ ۵۵۰ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات میرسد
آب سیاه درمرو کآب حیات میرسد
نوبت عشق مشتری بر سر چرخ میزند
بهر روان عاشقان صد صلوات میرسد
جمله چو شهد و شیر شو وز خود خود فقیر شو
زانک ز شه فقیر را عشر و زکات میرسد
رحمت اوست کآب و گل طالب دل همیشود
جذبه اوست کز بشر صوم و صلات میرسد
در ظلمات ابتلا صبر کن و مکن ابا
کآب حیات خضر را در ظلمات میرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت به شنیدن صدای نجات و توجه به عشق و رحمت الهی میپردازد. شاعر از خواننده میخواهد که از گوشهای خود غفلت را دور کند و به آب حیات و عشق واقعی توجه کند. او به تأثیر رحمت خدا بر دل انسانها اشاره میکند و از صبر در شرایط سخت سخن میگوید، چرا که در تاریکیها نیز نعمت و برکاتی وجود دارد که به دلهای جویای حقیقت میرسد. در نهایت، این شعر به تشویق به فقر معنوی و پذیرفتن نعمتهای الهی میپردازد.