نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شکایت‌ها همی‌کردی که بهمن برگ ریز آمد

کنون برخیز و گلشن بین که بهمن بر گریز آمد

ز رعد آسمان بشنو تو آواز دهل یعنی

عروسی دارد این عالم که بستان پرجهیز آمد

بیا و بزم سلطان بین ز جرعه خاک خندان بین

که یاغی رفت و از نصرت نسیم مشک بیز آمد

بیا ای پاک مغز من ببو گلزار نغز من

به رغم هر خری کاهل که مشک او کمیز آمد

زمین بشکافت و بیرون شد از آن رو خنجرش خواندم

به یک دم از عدم لشکر به اقلیم حجیز آمد

سپاه گلشن و ریحان بحمدالله مظفر شد

که تیغ و خنجر سوسن در این پیکار تیز آمد

چو حلواهای بی‌آتش رسید از دیگ چوبین خوش

سر هر شاخ پرحلوا به سان کفچلیز آمد

به گوش غنچه نیلوفر همی‌گوید که یا عبهر

باستیز عدو می خور که هنگام ستیز آمد

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مکن با او تو همراهی که او بس سست و حیز آمد

خمش باش و بجو عصمت سفر کن جانب حضرت

که نبود خواب را لذت چو بانگ خیز خیز آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های بهار و شادی‌های ناشی از آن می‌پردازد. شاعر از شکایت‌ها و ناراحتی‌های قبلی می‌گوید که به واسطه آمدن بهار و زیبایی‌های گلستان به فراموشی سپرده شده‌اند. با ورود بهار، عالم در حال جشن و شادی است و شادابی و سرسبزی را به تصویر می‌کشد. شاعر از جنگ و جدال بین خوبی و بدی یاد می‌کند، جایی که نیروهای مثبت با زیبایی‌ها و خوشحالی‌ها پیروز شده‌اند. او به دعوت به شادی و لذت از زیبایی‌های طبیعت و دوری از کسالت و بی‌تحرکی می‌پردازد. در پایان، شاعر به سیمای خدایی و پاکی اشاره می‌کند و به خواننده توصیه می‌کند که به دنبال پاکی و عدم خواب‌آلودگی باشد.